دلمان خوش است که می نويسيم
و ديگران می خوانند
و عده ای می گويند
آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هايی که از راست
بودن قشنگ ترند
به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند
يا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بنديم
و با جمله ای دل می کنيم
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی
و وقتی چيزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنيم
و چه ساده می شکنيم
همه چيز را
همیشه به بلنــدی شــب یلدا مــی خندیــدم ..
بلند ، طولانی ، ماندگار ...
فقـــط بــرای یک دقیقـــه
چقدر خندیدم بــرای این یک دقیقـــه !
اما آن روز که بار سفر بسته بودی و گفتم یک تر بمان
و تــو گفتی :وقت تنــگ است ، کوله بــار بــاید بســت
بــاید رفــت !
آن روز فهمیدم ایــن یک دقیقـــه های غریبانه
چه غـــوغــایی می کنند ..
یک دقیقـــه بــا تــو بودن چقدر
مهــــــم اســت
طولانـی اســت
مــاندگار اســت
چقدر گریســـتم بــرای این یک دقیقـــه ! دقیقـــه بیش
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:27 توسط لیدا
|
یک نفر آهسته می خواند مرا
با صدایی خسته می خواند مرا
یک نفر دریاست اما در سکوت
سوی خود آهسته می خواند مرا
یک نفر گویی کنارم هست و نیست
از درون خسته می خو اند مرا
یک نفر گویی که همزاد من است
هر کجا پیوسته می خو اند مرا
یک نفر انگار عاشق تر ز من
از همه بگسسته می خواند مرا
یک نفر مانند من در آیینه
با دل بشکسته می خواند مرا
یک نفر تنها تر از من یک نفر
از جهان وارسته می خواند مرا
یک نفر اینجا نمی دانم که کیست
در دلم بنشسته می خواند مرا
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:26 توسط لیدا
|
به چهارسمت اصلی خواهم رفت
سراغ تو ونگاههایت
شمال که نیستی
به جنوب نرسیده ام هنوز
اما خیال می کنم
جایی حدود طلوع تو را بیابم
خدا نکند
حوالی غروب گم شده باشی

+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:23 توسط لیدا
|
تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد
ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته
و به تصوير تو خيره خواهم شد
و آرام آرام چكه خواهم كرد
روي همه خاطراتم
تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد
ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته
و به تصوير تو خيره خواهم شد
و آرام آرام چكه خواهم كرد
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:22 توسط لیدا
|
وقتي رفت
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: عزيزم ، اين کار را نکن.
نگفتم: برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده.
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه،
رويم را برگرداندم،
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.
نگفتم: عزيزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.
نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاريم،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده اي،
من آن را سد نخو اهم کرد.
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم
نگفتم: اگر تو نباشي، زندگي ام بي معني خواهد بود.
فکر مي کردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها کاري که مي کنم
گوش دادن به چيزهايي است که نگفتم.
نگفتم: باراني ات را درآر...
قهوه درست مي کنم و با هم حرف مي زنيم.
نگفتم: جادهء بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.
گفتم: خدا نگهدار، موفق باشي،
خدا به همراهت. او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي که نگفتم، زندگي کنم.
زندگي چيزي جز يک دروغ بزرگ نيست !!!
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:15 توسط لیدا
|