|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 22:33 توسط لیدا |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 22:33 توسط لیدا |
تا حالا شده عاشق بشی؟ وقتی عاشق میشی چه چه حالی داری؟هرکسی عاشقی ولحظه های خودش رو یک جوری میگذرونه!ولی من دیگه صبرو تحمل ندارم،اصلاً من رو میبینی؟حساب میکنی؟ اگر یک روزشنیدی که صد نفر دوستت دارن بدون که یک نفر واقعاً دوستت داره اگرهم روزی شنیدی که ده نفر دوستت دارن باز هم بدون که یک یک نفر واقعاً دوستت داره،اگرروزی هم شنیدی که صد نفر دلشـون برات تنـگه بدون یک نفر از ته دل دلش برات تنگه،اگه روزی شنیدی که ده نفردلشون برات تنگه فقط یک نفر هست که واقغاً دلتــنگته یک روزی هم میرسه که می شنوی نه کسی دوستت داره نه کسی دلش برات تنگ شده اون روز روزیـــــه کـــــه می فــهـمی من دیـــــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــه روی زمیـــــــــــــن خــــــــــدا نیستم و نفــس نمـــــــی کشم آن رو ز مــــــــــــن مردم. + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 22:31 توسط لیدا |
مي توان رفت در ان ستاره هاي چشم او مي توان نيست شد هيچ نديد، جز دو نقطه سياه مي توان خود را ديد، لحظه اي غربت خود را حس كرد و در آن مرز غريبانه چه شيرين جان داد از غم عشق چه مي بايد كرد، من نمي دانم هيچ تو بگو، تشنه ام تشنه ترين تشنه ها از عطش مي سوزم، تو بگو من نمي دانم هيچ از غم عشق چه مي بايد كرد اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 22:31 توسط لیدا |
معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو... + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 22:28 توسط لیدا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 20:29 توسط لیدا |
آنگاه كه كسي در انديشه توست، گفتن آسانتر است، شنيدن آسانتر است، بازي كردن آسانتر است، كار كردن آسانتر است، آنگاه كه كسي در انديشه توست، خنديدن آسانتر است.(شوتز) به لبت ، به گیسوانت ، به کمان ابروانت که تورا از جان پرستم ، به قشنگی لبانت ، به سپیدی دهانت ، به دو چشم سیاهت ، به نوای چارو چنگت ، به دو گونه قشنگت ، به دل سخت چو سنگت ، که تورا از جان پرستم . به قطار کاروان ها ، به امید ساربان ها ، به عروس آسمان ها ، به خدای کس ندیده ، به قشنگی دو دیده ، به دو آهوی رمیده ، به عقاب خوش پریده ، به غمی که نو رسیده ، که تورا از جان پرستم . به جوانیم به قلبم به خدای جسم و روحم ، به خدای آسمان ها ، به تمام کهکشان ها ، به ستارگان روشن ، به نگاه پر شکوهت ، به قدوم جان پرستم ، به گل و گیاه و صحرا ، به لبان سرخ و مرطوب ، به خروش موج دریا ، به شکوه کوه الوند ، به شب زخاف و هستی ، به تمام آرزوها ، به تمام خاک دنیا که تورا از جان پرستم . به بهارو وصل هستی ، به خدایی که پرستی ، به حیات و روح هستی که تورا از جان پرستم .به خدا اگر بخندم ، به خدا اگر بگریم ، به خدا اگر بنالم تویی آخرین بهارم ، که تویی بهار عمرم ، باز تورا از جان پرستم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 12:55 توسط لیدا |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 12:44 توسط لیدا |
عشق يعني خارها هم گل کنند `*.¸.*´ + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 12:43 توسط لیدا |
اولين کسي که عاشقش ميشي دلتو ميشکونه و ميره
دومين کسيرو که مياي دوست داشته باشي وازتجربه قبلي استفاده کني
دلتو بدتر ميشکنه وميزاره ميره بعدش ديگه هيچي واست مهم نيست و از
اين به بعد ميشي اون آدمي که هيچوقت نبودي ديگه دوست دارم واست
رنگي نداره و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو مي شکوني
که انتقام خودتو ازش بگيري واون ميره بايکي ديگه؛اينطوريه که دل همه
آدما ميشکنه!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 10:34 توسط لیدا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 21:11 توسط لیدا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 21:9 توسط لیدا |
از تمام دار دنيا تنها يک چيز دارم : دوستت ! + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 21:6 توسط لیدا |
وداع "فروغ فرخزاد" + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 20:47 توسط لیدا |
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نمو ده اید
گاهی به این حقیقت یاس آور
اندیشه می کنید که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله ی یک زنده نیستند؟
احساسم را در سکوت شب می میرانم... دفنش می کنم تا حتی به خاطره ها هم سپرده نشود.... + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 20:44 توسط لیدا |
وقتی دلم به درد می آيد و کسی نيست به حرفهایم گوش کند؛وقتی تمام غم های عالم در دلم نشسته است؛وقتی احساس می کنم درد مندترين انسان عالمم. وقتی تمام عزيزانم با من غريبه می شوند و کسی حرمت اشکهای نيمه شبم را حفظ نمی کند . وقتی تمام عالم را قفس می بينم؛ بی اختياراز کنار آنهايی که دوستشان دارم بی تفاوت می گذرم در لحظات سکوت و تکيده شب در تنگنای بغض فرو خورده در کور سو يک روزنه ی اميد و در انتهای فاصله ها تکرار لحظه های گذشته ام را آرزو دارم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 20:21 توسط لیدا |
|