|
خدا جون ... خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 0:13 توسط لیدا |
چه اشتباهي كردم كه اسمتو آوردم
خوبيش اينه لااقل واست قسم نخوردم
راستي چه عالمي بود اگه بدا نبودن
جدا مي شيم ما از هم، چون خيلي ها حسودن
ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب
تو خيلي خوبي اما، فقط تو عالم خواب
عكسا و هديه هاتم، مي دم به يه واسطه
تا كه به خير و خوشي، تموم شه اين رابطه
حرفاي عاشقونه همش ماله قديمه
مث همون حرفا كه ماها بهم زديمه
هر وعده اي كه دادي به هركسي عمل كن
غصه هاشو يه جوري، با مهربوني حل كن
نذار كه عشقت واسش مشكل و دردسر شه
نذار كه از دست تو، راهي يه سفر شه
چه وقتايي تلف شد با تو سر قرارا
تكليفا روشن مي شه هميشه تو بهارا
گناه تو همين بود نداشتن صداقت
اما گناه من بود نكردن خيانت
سفيدي نگاهت، نابه شبيه برفه
آب مي شه زود و فقط به قيمت يه حرفه
ديگه خدانگهدار، لحظه هاي قيمتي
منو ببخش عزيزم هركي داره قسمتي
دنيارم اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه
دلي كه بشكنه و كدرشه، شفاف نمي شه
نه ديگه، دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو ديگه محاله تو دلم جا بشه
حيف اون بتي كه از تو براي خودم ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطلب اينه كه برو پي كار خودت
ديگه نمي خوامت، لعنت به تو و اون روز تولدت
شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن
آدماي مهربون و باوفا دروغ مي گن
اونا كه مي گن كه تا هميشه ديوونتن
بذا بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن
اونا كه مي آن به اين بهونه ها، كه اومدن
از توي شهر قشنگ قصه ها، دروغ مي گن
اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده
به تموم آسمونا، به خدا دروغ مي گن
اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت بگن
تا قيامت نمي شن ازت جدا، دروغ مي گن حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم
حيف غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم
حيف اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم
حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم
حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم
حيف رويام كه واسه تو از قشگياش گذشتم
حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب
حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، توي خواب
حيف با وفايي من، حيف عشق و اعتمادم
حيف اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم
حيف فرصتهاي نقرم، حيف عمرم و دقيقم
حيف هر چي به تو گفتم، راس راسي حيف سليقم
حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده
حيف احساس طلاييم، حيف اين عشق و عقيده
حيف شاديم توي روزي كه مي گن تولدت بود
حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود
حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم
حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم
حيف اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا
حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا
حيف چيزي كه ندارم، حيف ذوقي كه نكردي
حيف گرماي دستم، كه سپردمش به سردي
حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت
حيف اعتماد اون روز، حيف واژه خيانت
حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كم ستاره
حيف اون حرفا كه گفتي، گفتم اشكالي نداره
حيف چشمايي كه گفتم، به تو با لباي خندون
حيف آرزوي ديدار، با تو بودن زير بارون
حيف هر چي كه سپردم، حيف هر چي كه نبودي
حيف تكليفم، بياو روشنش كن تو به زودي ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير، تو كنج اين خونه بوديم
ما كه رفتيم تو بمون با هركي كه دوسش داري
با اوني كه پنهوني سر روي شونش مي ذاري
ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تكراري نبود
ما كه رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد
مي دونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد
ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينكه بندازيش زمين نبود
ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم
بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري
به قول حافظ ما هم داريم يه ياره سفري
ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش
آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت
ببينم كه سال ديگه، كي مياد تولدت؟
ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده
اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي
لااقل مي اومدي پيشم، واسه خداحافظي تو زندگيت....
به هيچ كس اعتماد نكن.... مي دوني چی به هیچ کس .
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 17:34 توسط لیدا |
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 17:30 توسط لیدا |
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 17:16 توسط لیدا |
خداحافظ............. عزيزي که فرصت بيان احساسات رو به من ندادي، خداحافظ من ديگه غرق تنهايي شدم که تو مي خواستي در آن غرق بشم مي خوام ساده و پاک براي تو و قلب خودم و همه اعتراف کنم، و مطمئنم اين چيزي از ارزشهاي من کم نمي کنه و لطمئه اي هم به غرورم نميزنه براي يکبار و حتي آخرين بار هم که شده مجبوري احساس منو بخوني، مي دوني چرا؟ چون ديگه گوش نمي دي و فقط چيزي رو مي خواهي که خودت مي خواهي ببيني يا بشنوي مي دوني وقتي كسي داره غرق مي شه، ديگه نميگه سلام. فقط کمک مي خواد، ولي كار من ديگه از کمک خواستن گذشته مي خوام براي آخرين بار بگم: که من براي نابود نشدن عشق و احساسم همه ي تلاشمو کردم درست تو لحظه ي اوج، درست تو اون بالا بالاها، که فكر ميکردم دستت توي دست منه ولي افسوس که تو خيلي وقت بود دستت رو از دست من جدا کرده بودي، و من چه دير فهميدم، که تنها درون گود وايستادم و دارم براي چيزي مي جنگم، كه اون خيلي وقته مال من نيست من توي وجود تو، يه ذره از وجود خدا، يا حتي يه تکه از وجود خودمو پيدا کرده بودم تو اون شاهزاده اي نبودي که من توي قصه هام ازش يه بت ساخته بودم تو حتي اون چيزي که خودت رو نشون ميدادي، هم نبودي براي من ديگه اسم تو يا هويت تو مهم نيست براي من اون عشق و احساسي که توي وجود تو پيدا کردم، عزيز و دوست داشتنيه واسه همين هم تا ابد دوستت خواهم داشت فقط بدون، هميشه خواستم پُر بشي از من تو عميق تر از اوني بودي که احساس من بتونه تو رو پر کنه و هر چي تلاش کردم، ديدم تمام وجودت خاليه، آره! از من خاليه آخه من چقدر هستم که بتونم عظمت وجود تو رو پر کنم به جاي اينکه من پُرت کنم، غرق اعماق وجود تو شدم و نابود شدم آره! توي وجود تو گم شدم و كسي به من فرصت کمک خواستن هم نداد هميشه از خدا مي خواستم که يه عشق واقعي رو بهم بده، اون عشق رو بهم داد، گرچه خيلي زود هم ازم گرفت ولي هر چه بيشتر ميگذره به حقيقي بودن اون عشق مطمئن تر ميشم حتي نبودن تو توي اين مدت نتونست ذره اي از احساس من کم کنه، چه بسا هر لحظه قدرتش رو توي قلبم بيشتر از پيش احساس مي کنم دلم مي خواد برات آرزو کنم که يه روزي عاشق بشي، ولي برات آرزوي قشنگتري مي کنم اينکه اگر عاشق شدي هيچ وقت دلت نشکنه و در کنار عشقت طعم خوشبختي واقعي رو بچشي آرزوي يه عاشق براي معشوقش چيزي غير از اين نمي تونه باشه ديگه حتي نمي خوام فکر کنم که احساس واقعي تو چي بود؟ ديگه دنبال مقصر هم نمي گردم.. دنبال برنده و بازنده هم نيستم اگه برنده و بازنده اي هم باشه.. اون برنده تويي تو بردي... آره! فقط تو بردي ولي من خوشحالم که به تو باختم + نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 0:42 توسط لیدا |
سلام هروقت تنها میشم میام پیشت هروقت دلم میگره میام پیشت اره دلم گرفته از خودم بدم اومده نمی دونم چرا؟شایدم میدونم... کاش پیشم بودی کاش میشد بازم حرفامو بهت بزنم دگه خسته شدم از همه چیز از ادم های دورونمی دونم چرا ولی همه بدن........نمی تونم زیاد بمونم سرم درد میکنه بای چه سخت است هر روز منتظر روشني صبح بودن اما صبح نيامدن روز نشدن ود ر تاريكي و ظلمت كور شدن از نور دور شدن چه سخت است خورشيد را ديدن و انكار كردن و شمس را ماه ناميدن نگاه به اسمان كردن و ان را نديدن و با تمام وجود خود را در مرداب عادت خفه كردن ديدن و كور شدن شنيدن و كر شدن وبا دهان باز خفه شدن و تو گويي زنده زنده مردن اما مردني پست در خاكهاي الوده و من از ميان اين همه مرداب دست تو را گرفتم تا مرا بيرون بكشي و تو ارام يك دست به اسمان وبا دست ديگر به من حلقه ي اتصال به اسمان و مرا همچون نيلوفر مرداب از غرقاب نجات داد و در ميان گلدان بلوري قلبت ميان طاقچه ي زندگي قرار دادي ومن مست وارام فقط تو را نظاره گر بودم ودر نگاه تو زندگي مي كردم هر چند عمر كوتاه بود اما بلندي يادگار براي تو بود و رنگ رنگ شد اطاق سپيدت به رنگ من و من تو شدم و تو من يكي در يك گلدان
توی تقویم مینویسم تا بمونه یادگاری
روز تلخ عاشقیمون گفتی که دوستم نداری میچکه قطره اشکم روی این جمله آخر حتی این قلم نداره این شکست تلخُ باور میگذره روزها و سالها اما باز پر از غروبم هر کی حالم رو میپرسه، به دروغ میگم که خوبم نمیخوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم توی تقویم مینویسم، رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم، واسه این روزای دل سرد تقویم از اسم تو پر شد جای تو خالی اینجا منم و خاطره تو ، منم و قصه فرد
میدونی چرا کسیرو که خیلی دوستش داری میره گریه می کنی؟چون فقط بهش عادت کرده بودی اگه عاشقش بودی تو هم می مردی. ..................................................................................... یادمه پدر می گفت :عاشقی یک شب هست و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمان هستم که چرا یک شب عاشق نبودم. ......................................................... یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه کردم ترس تمومه وجودمو برداشت که شاید منم یک روز مثل گل نیلوفر تنها باشم. سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی میبینم خودم مرداب شدم دنبال یک گل نیلوفر میگردم که از تنهای نمیرم وحالا می بینم که گل نیلوفر مغرور نیست بلکه او خود را وقف مرداب کرده بود.
چشمهايم باراني ، ز بهت شبهاي تنهايي ز بهر تنهايي لبخندي زدم بر ستاره چشمهايم را بازو بسته كردم تا شايد آن ستاره تو باشي نه!!! تو نبودي!!! تو صاحب شبهاي تنهايي من تو شوق ا شكهايم براي باريدن صدايم لرزان،چشمهايم، از ماه و ستاره طلب عشق تو را دارند تا شايد دوباره لبخندي براي تو ، نه براي ستاره بر لبم نقش بندد
نا مهربانم دوستت دارم + نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 0:28 توسط لیدا |
ازکسي که دوستش داري ساده دست نک
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 17:48 توسط لیدا |
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باش ه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم .
یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد! پس نگو...! نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم! گرچه جسم خسته است ولی دل دریاییست توانش بیش از این هاست! دوستت دارم ! گناهش هر چه باشد باشد! دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز و هر روز! باکی ندارم از هیچکس و هر کس ،که تو را دارم ای عزیز!
کاش می دانستم دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد. اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرد. ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند ؟ چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟ بی تو قناریها خوش آواز نیستند و آسمان چشمانم همیشه بارانی است بی تو من درختی خشکیده در پاییزم
هرگز هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم به خدا سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است و قلبم در آرزوي تو مي سوزد آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي خورشيد وجودت پنهان مي گردد و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند و به دنياي غريبي مي برند هميشه در قلبم حضور داري و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام محبوبم هميشه به یادت هستم و دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 17:40 توسط لیدا |
خواستم ولی چه کنم؟! همه گويند كه ..... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟ ولی .... نه . عاشق نیست. بلکه ..... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 15:43 توسط لیدا |
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 15:40 توسط لیدا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 15:37 توسط لیدا |
ميخوام يه قصري بسازم كه پنجره هاش آبي باشه من باشم تو باشي يه شب مهتابي باشه.... + نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 23:51 توسط لیدا |
دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش های قلبت تو را بشناسد آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد رویاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند
دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش های قلبت تو را بشناسد آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد رویاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند + نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 23:50 توسط لیدا |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 23:41 توسط لیدا |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 23:30 توسط لیدا |
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل |