توی تقویم مینویسم تا بمونه یادگاری

 روز تلخ عاشقیمون گفتی که دوستم نداری 

میچکه قطره اشکم روی این جمله آخر

 حتی این قلم نداره این شکست تلخُ باور

 میگذره روزها و سالها اما باز پر از غروبم

 هر کی حالم رو میپرسه، به دروغ میگم که خوبم

 نمیخوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم

رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم

 توی تقویم مینویسم، رفت اونی که عاشقم کرد

 دیگه خورشیدی ندارم، واسه این روزای دل سرد

تقویم از اسم تو پر شد جای تو خالی

 اینجا منم و خاطره تو ، منم و قصه فرد


میدونی چرا کسیرو که خیلی دوستش داری میره گریه می کنی؟چون فقط بهش عادت کرده بودی اگه عاشقش بودی تو هم می مردی. 

.....................................................................................

یادمه پدر می گفت :عاشقی یک شب هست و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمان هستم که چرا یک شب عاشق نبودم.

 .........................................................

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه کردم ترس تمومه وجودمو برداشت که شاید منم یک روز مثل

 گل نیلوفر تنها باشم.

سریع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتی میبینم خودم مرداب شدم دنبال یک گل نیلوفر میگردم که از تنهای نمیرم وحالا می بینم

 که گل نیلوفر مغرور نیست بلکه او خود را وقف مرداب کرده بود.


چشمهايم باراني ، ز بهت شبهاي تنهايي

ز بهر تنهايي لبخندي زدم بر ستاره

چشمهايم را بازو بسته كردم تا شايد آن ستاره تو باشي

نه!!! تو نبودي!!!

تو صاحب شبهاي تنهايي من

تو شوق ا شكهايم براي باريدن

صدايم لرزان،چشمهايم، از ماه و ستاره طلب عشق تو را دارند

تا شايد دوباره لبخندي براي تو ، نه براي ستاره

بر لبم نقش بندد


نا مهربانم دوستت دارم