تو اگر ستاره بودی همه شب ستایشم من
تو اگر بهاربودی همه فصل خواهشم من
تو اگر سپیده بودی همه صبح عاشقم من
همه شب ستایشم من تو بیا ستاره ام شو
همه فصل خواهشم من تو بیا بهار من شو
همه صبح عاشقم تو بیا سپیده ام شو
بخدا قسم دل من بجز از تو غم ندارد
بخدا قسم سر من بجز از تو تب ندارد
بخدا قسم که سینه زغمت سپر ندارد
بجز از تو غم ندارد بخدا قسم دل من
بجز از تو تب ندارد بخدا قسم سر من
زغمت سپر ندارد بخدا قسم ....
بخدا قسم که سینه زغمت سپر ندارد
بجز از تو غم ندارد.......
حرفهای نگفته بسیار دارم
حرفهایی که چشمانم سالهاست برایش می گرید
و قلبم سالهاست که به امید شنیدنت می تپد
بگو در کدامین سمت وسویی
بگو مرا به که سپرده ای که من اینگونه در تلاطم ثانیه ها آواره ام
دستم بگیر ................
تمام اوج صدایم لبریز از تمناست
به من باز گو
به من بازگو کجا ترا بیابم
بخدا قسم
خدایا در سجاده ام نیستی
در قبله ام نیستی
تو در منی و من دور از تو
چه کرده ام که مرا به خود وا نهاده ای
بار الها
چگونه مرا بخود وا نهاده ای
من که با تو اینگونه گنهکارم............
تمنایت میکنم دستم بگیری
ملتمسانه قدمهای خاکی زمین را به جای گامهای استوارت می بوسم
عاشقانه بر کوههای استوارت به جای شانه هایت تکیه می زنم
مستمندانه دستم را بسوی آسمانت
که گمان دستهایت هستند دراز می کنم
دستم بگیر ................