تبليغاتX
^.^.×××با تو ولی تنها×××^.^.

^.^.×××با تو ولی تنها×××^.^.

دلمان خوش است که می نويسيم

و ديگران می خوانند

و عده ای می گويند

آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند

و بعضی می خندند

دلمان خوش است

به لذت های کوتاه

به دروغ هايی که از راست

بودن قشنگ ترند

به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند

يا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بنديم

و با جمله ای دل می کنيم

دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی

و وقتی چيزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنيم

و چه ساده می شکنيم

همه چيز را


 

همیشه به بلنــدی شــب یلدا مــی خندیــدم ..

بلند ، طولانی ، ماندگار ...

فقـــط بــرای یک دقیقـــه

چقدر خندیدم بــرای این یک دقیقـــه !

اما آن روز که بار سفر بسته بودی و گفتم یک تر بمان

و تــو گفتی :وقت تنــگ است ، کوله بــار بــاید بســت

بــاید رفــت !

آن روز فهمیدم ایــن یک دقیقـــه های غریبانه

چه غـــوغــایی می کنند ..

یک دقیقـــه بــا تــو بودن چقدر

مهــــــم اســت

طولانـی اســت

مــاندگار اســت

چقدر گریســـتم بــرای این یک دقیقـــه ! دقیقـــه بیش

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:27 توسط لیدا |


 

یک نفر آهسته می خواند مرا

با صدایی خسته می خواند مرا

یک نفر دریاست اما در سکوت

سوی خود آهسته می خواند مرا

یک نفر گویی کنارم هست و نیست

از درون خسته می خو اند مرا

یک نفر گویی که همزاد من است

هر کجا پیوسته می خو اند مرا

یک نفر انگار عاشق تر ز من

از همه بگسسته می خواند  مرا

یک نفر مانند من در آیینه

با دل بشکسته می خواند  مرا

یک نفر تنها تر از من یک نفر

از جهان وارسته می خواند مرا

یک نفر اینجا نمی دانم که کیست

در دلم بنشسته می خواند مرا

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:26 توسط لیدا |


به چهارسمت اصلی خواهم رفت

سراغ تو ونگاههایت

شمال که نیستی

به جنوب نرسیده ام هنوز

اما خیال می کنم

جایی حدود طلوع تو را بیابم

خدا نکند

حوالی غروب گم شده باشی

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:23 توسط لیدا |


تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

و به تصوير تو خيره خواهم شد

و آرام آرام چكه خواهم كرد

روي همه خاطراتم

تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

و به تصوير تو خيره خواهم شد

و آرام آرام چكه خواهم كرد

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:22 توسط لیدا |


وقتي رفت
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: عزيزم ، اين کار را نکن.
نگفتم: برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده.
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه،
رويم را برگرداندم،
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.
نگفتم: عزيزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.
نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاريم،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده اي،
من آن را سد نخو اهم کرد.
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم
نگفتم: اگر تو نباشي، زندگي ام بي معني خواهد بود.
فکر مي کردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها کاري که مي کنم
گوش دادن به چيزهايي است که نگفتم.
نگفتم: باراني ات را درآر...
قهوه درست مي کنم و با هم حرف مي زنيم.
نگفتم: جادهء بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.
گفتم: خدا نگهدار، موفق باشي،
خدا به همراهت. او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي که نگفتم، زندگي کنم.
زندگي چيزي جز يک دروغ بزرگ نيست !!!

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:15 توسط لیدا |


وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني

تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام

و جمله اي را بيان كرده ام اما...

اين تنها يك جمله نيست!

دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ!

همين جمله كوتاه!

آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا!

دوستت دارم

يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست

بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد!

دوستت دارم

يعني قلب من منزلگاه توست

و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم.

دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 15:3 توسط لیدا |


 

همیشه برای کسی بخند که میدونی  به خاطر تو شاد میشه...

واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه...

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...

عاشقه کسی باش که دوستت داره

        

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 14:56 توسط لیدا |


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 22:26 توسط لیدا |


کجا می روی... صبرکن .. صبرکن عشق زمین گیر شود بعد برو.... یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد...صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو


هم نفس

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید(دوستت دارم همنفس عشق من)

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 22:25 توسط لیدا |


آسمان بغض در گلو فشرده بودوکبود گشته بود

 

كه ناگهان بغض آسمان فرو ريخت و اشكهايش را نثار زمين كرد

 
در همان لحظه گنجشكي خسته از سخنان نا آشنا


با بالهاي زخمي و دلي حزين كهكشان را به نظاره نشسته بود

 
ناگهان سواري ديد كه بر تندر مغرور زمان مي تازيد

 
سوار با دلي لطيف و كمي هم مغرور

 
فغان كه فخر تندر او را تهي از مهر كرده بود

 
ولي اي كاش سوار نجابت او را براي خود مي ربود

 
از دور كه مي آمد سوي چشمانش بر گرمي وجود گنجشك مي افزود

 
نزديك گنجشك شد و سايه اش را بر سر گنجشك گسترانيد

 
چندي ماند

 
با دلي پر تلاطم و نگاهي غريب و كلامي نا آشنا


گنجشك گفت : ترا چه شده آرام گير


سوار گفت : .....................................


ولي نه اين حرف دلش نبود

 
گنجشك گفت : سلام اين زيباترين كلام بر تو باد


و سوار بي هيچ سخني بر چشمان گنجشك خيره گشته بود


گنجشك گفت : مي ماني


سوار گفت : اينجا بي قرارم در راهي كه هستم خوشترم


گنجشك گفت : بمان كه آشنا شوي بمان كه با تو بمانم


سوار گفت : تو را در اين راه مشقتي است


گنجشك گفت : مي مانم و زيبا مي نگرم


سوار گفت : همراه نه نه !!!


گنجشك آرام گرفت و هيچ نگفت


دلش شكسته بود انگار نمي خواست سوار از او دور شود

 
چشمان آسمان با اين منظره خيس تر شد


سوار عزم به رفتن كرد


ولي نمي توانست نگاه از چشمان معصوم گنجشك بربايد


گنجشكي كه بالهاي خسته اش خيس و سنگين شده بود

 
گنجشكي كه جز او سايباني نداشت

 
گنجشك گفت : وقتي آمدي وفور خنده لبهايم را فرا گرفت


وقتي آمدي جانم ترنم دوباره نسيم را زير قطره هاي باران لمس كرد


سوار گفت : باران كه تمام شد خواهم رفت


گنجشك آرام گرفت و ديگر هيچ نگفت


هر چه انتظار كشيدند آسمان آرام نگرفت


سوار بي حوصله شد و گنجشك را در باران رها كرد و رفت


حال لحظه به لحظه پرهاي گنجشك از قطره هاي باران سنگين تر مي

 شود


ولي همانجا مانده به اميد آنكه سوار راه رفته را باز گردد


و زير لب دعا مي كند اي كاش نجابت تندر او را از رفتن باز دارد .



خدايا كاري كن اگه يه روزي خواستم به تو فكر كنم فقط به خودم و تو

 فكر كنم فقط من و تو

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 11:9 توسط لیدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ! زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !

حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم !

ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ...

گله اي نيست!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
آبان 1386



پیوندها

گل اٍحسـاس
^^^^^^^^^
همیشه در قلب منی شیلا
^^^^^^^^^
...:::عاشقانه:::...
^^^^^^^^^
aref ziro
^^^^^^^^^
پسر تنها
^^^^^^^^^
هر چی بخوای این تو هست
^^^^^^^^^
haray haray ban tourkooooom
^^^^^^^^^
مربع مستطیل عشق
^^^^^^^^^
تفریح و خنده
^^^^^^^^^
...زمستان بهانه است...
^^^^^^^^^
torklerle
^^^^^^^^^
khode khoda
^^^^^^^^^
تنهاترین تنها
^^^^^^^^^
ببخش اگر چند غزل معطل می شوی...
^^^^^^^^^
تنهاترین
^^^^^^^^^
طلوع من ...
^^^^^^^^^
برگی از یک دفتر
^^^^^^^^^
oxtay
^^^^^^^^^
زمانی برای بودن
^^^^^^^^^
آنلاین یا آفلاین(مچ گیری:d)
^^^^^^^^^
عسل خانوم
^^^^^^^^^
به یاد تو
^^^^^^^^^
خورشید حق
^^^^^^^^^
انجمن ادبی
^^^^^^^^^
صنم
^^^^^^^^^
برق چشمان آسمان مژده اشک است
^^^^^^^^^
محمد
^^^^^^^^^
ماه من...مونس تنهايي ام
^^^^^^^^^
** تنها ترین تنها منم **
^^^^^^^^^
گروه ترانسفر 888 گروه سام
^^^^^^^^^
تلخترین لحظه هام
^^^^^^^^^
به نام تک سوارراه عشق
^^^^^^^^^
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


www.minos.bogfa.com -->